تبليغاتX
ساحل نشین اشک


سلام به همه دوستانم

یه خواهش ......

اولاْ همیشه خنده بر لب داشته باشین و به قول شاعر بخند زروی دنیا تا دنیا زروت بخنده

دوماْ اگه خوبی یا بدی از ما دیدین مارو به بزرگواری خودتون ببخشین

راستی ......

ممنون از تمام عزیزانی که از کلبه کوچیک من دیدن کردن و با نظرشون منو شرمنده خودشون کردن

امیدوارم همیشه خنده بر لب داشته باشین و سربلند باشین

راستشو بخوایین دیگه نمی خوام وبلاگ داشته باشم یعنی به طور کامل می خوام خداحافظی کنم

اگه از شما دوستانه گلم  کسی دوست داشت که همین وبلاگ و بازسازی کنه کافیه به من پی ام بده تا من پسشو بدم

با ارزوی شادی و شادمانی برای همه شما عزیزان

Ghamkadeh_del

در پناه حق

یا علی

 

 

2 نوشته شده در ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

شاد بودن هنر است

شاد کردن هنری بالاتر

به کجا می روی ؟

به کجا می روی

صبر کن

صبر کن عشق زمین گیر شود

بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود

بعد برو

ای کبوتر

ای کبوتر به کجا

قدر دگر صبر کن

آسمان آرامتر از قبل شود

بعد برو

یک نفر

یک نفر حسرت رفتن تو را دارد

صبر کن

صبر کن گریه به زنجیر شود

بعد برو

2 نوشته شده در ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

بین دو لب خنده چو گردد عیان

غصه و غم را ببرد از میان

فایده خنده بود بی شمار

چون منه آزاده در این روزگار

ترک غم رفته و آینده کن

خنده کن و خنده کن و خنده کن

2 نوشته شده در ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

سلام

سلامی به قشنگی چشمان مهستی

به گرمی لبهای لیلا

به صداقت داریوش

صدای دلنشین امید

چشمان کم نور معین

غریبی حمیرا

زیبایی شکیلا

و تابوت پرشکوه هایده

تقدیم به شما دوستان گلم

 

2 نوشته شده در ساعت 8:54 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

یعنی میشه یه روز بیاد بگه دوست دارم

به یاد آن روز

2 نوشته شده در ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه من ليلاترين مجنون ، نه شيرينم ، نه فرهادم نه از آتش نه از برگم نه از کوهم نه از سنگم فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم

2 نوشته شده در ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

خدایا یعنی میشه دوباره ببینمش

2 نوشته شده در ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

بی تو چه کنم؟

2 نوشته شده در ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

خدایا یه خواهش ازت دارم که

واسه خودم اندازه یه دنیا ارزش داره

میدونم برا من خیلی بزرگه ولی برا تو خیلی کوچیکه خواسته من چون تو خیلی مهربونی

کمکم کن

2 نوشته شده در ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

توی يکی از اين هزار شب وقتی سرت رو بلند می کنی  می بينی بين ميليونها ستاره

يکی از اون ستاره های خيلی قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب می کنه .

بعد از اون شب سرت رو بلند می کنی واون ستاره رو انقدر تماشا  می کنی تا بالاخره

 به خواب می ری.

اما يک شب که سرت رو به آسمون بلند می کنی ديگه هيچ اثری از اون ستاره نيست.

اون موقع است که تمام غمهای دنيا هری ميريزه توی دلت. بعد از اون شب تا مدتها

 ديگه سرت رو روبه آسمون بلند نمی کنی. تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن

 اون ستاره بازم زنده ای ، بازم زندگی می کنی ، نفس می کشی و دنيای پيرامونت

 هنوز وجود داره . پس دليلی نداره که نخوای به اون ميليونها ميليون ستاره ديگه نگاه

نکنی . بعد از اون تصميم هرشب می ری و يکی از اون ستاره های خيلی قشنگ رو

 تماشا می کنی و بازهم يه شب می ری و می بينی اثری از اون ستاره نيست. اما ديگه

 مثل دفعه قبل نااميد نمی شی و باز ميری سراغ يه ستاره زيبای ديگه . همشون ميرن

 تا اينکه نوبت می رسه به آخرين ستاره ای که توی آسمون وجود داره .

 

اما آخرين ستاره هرگز از بين نميره چون تو با نهايت وجود دوستش داری...

2 نوشته شده در ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

کاش بچه می ماندم

     کوچولو بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم 

     کوچولو بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم

یعنی نهایت هرچیزی ۱۰ تا بود

۱۰ تا

 مامانو ۱۰ تا دوست داشتم

خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود

 

2 نوشته شده در ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

در آسمان كوچك دلم تكه ابري است كه گاه و بي گاه بهانه تو را دارد بهانه بي تو بودن و بي تو ماندن و بي تو گذشتن ...........

اما اين حرف ها بهانه نيست حس معصومانه اي است نه يك بغض بهاري كه به يك بغل ستاره هم نمي توان داد .بي تو اين آسمان كوچك ديگر شب نمي شود بعد از آن بدرقه بي مسافر هنوز به انتظار چشمان توست. فقط با ستاره هاي نگاه تو اين آسمان شب مي شود

...............................................................................................

 

 

 من نمي گويم با من حرف نزنی مي ميرم ولی اگه حرف بزنی زنده می مونم 

 حالا احساس امشبم را بخوان :

تو شب را با بالش خيس از اشك بسر كردن و از ترس اينكه

 دلدارت دور از تو چه مي كند و دستت را بي هوا به سويش كه دردسترست نيست دراز كردن

وخود را در حفره هاي تنهايي يافتن را تا حالا حس كرده اي ؟؟؟

تو براي گريه كردن منتظر اشك شدن و بي دوست بودن را با تمام وجود

 در يافتن و با حسرتهاي بي پايان به اميد اينكه روزي شايد

 فقط یه جمله محبت آمیز از او بخوانی و بيهودگي اين انتظاررا تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

به كسي دل بستن و دور از شهوت شبها را با موزيك حسرت و ترنم اشك به صبح رساندن

و تك تك اميدهاي به ياس تبديل شده دلت را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو زندگي كردن با روح دوست و شبها را به ياد مهتاب رويش و

 ستارگان چشمان دلدارت به صبح رساندن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تونبض و تپش عشق را در رگهاي دستانت كه هر لحظه شوق در آغوش گرفتن يارش را دارد

 و خود را در تنهايي شب ميان گريه هاي سياهي شب محصور ديدن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو به درون وتفكرات عاشقانه برگشتن و سراپا درد عشق بودن و درمان نداشتن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو تا لحظه اي كه اشك چشمانت خشك نشده گريه كردن و با نگاههاي عميق پر ازحسرت عشق به همه جا نگاه كردن

 را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟

تو كسي را كه بيش از همه دوست داري و دستت به آن نميرسد و بدون حضورش لحظه اي آرام

و قرار نداشتن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟‌

تو محرم اسرار تنهائيت فقط قلم وكاغذ بودن و چشم به سفيدي كاغذ

و اشك قلم دوختن را تا حالا احساس كرده اي ؟؟؟‌

نمي دانم .....

ولي من تمام آنچه كه گفتم با تمام وجودم احساس كرده ام .

تو هم بنويس دردها و حسرت دور از يار بودنت را به دست چه كسي

 درمان خواهي كرد . 

دیشب اینارو برات نوشتم تا امروز بخونی

2 نوشته شده در ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

 

زندگی رسم خوشایندی نیست ...

زندگی : درد و بلا ...

                   زندگی : مرگ و فنا ...

                                                   زندگی : عشق فراموش شده ی چند ساله ...

یا که کابوس شب بی مهتاب ...

                                                   شایدم یک مرداب ...

زندگی : غصه ی آن دخترک معصوم است ...

                                                    زندگی : گریه ی آن پیرزن ۱۰۰ ساله است ...

زندگی : قصه ی درد من و توست ...

زندگی هر چیزی است ...

                                                    به جز آن چیز که ما می خواهیم ...

2 نوشته شده در ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

2 نوشته شده در ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط یه عاشق |

هر کسی رو که دوسش داری آزادش بذار تا بره

اگر برگشت٬ بدون که همیشه باهات می مونه

ولی اگر رفت و دیگر بر نگشت

غمشو نخور که جدایی از اون بهتره

....................................................................................

بی خیال چند تا جک بگیم

........................................

دوست دختر ترکه بهش میگه عزیزم خیلی باید خرجم کنی تا زنت بشم ترکه از فرداش شروع میکنه به خر جمع کردن

***********************************

ترکه موقع مرگش بچه هاشو جمع می کنه بهشون یه چوب می ده می گه بشکنید می شکنن. بعد یه دسته چوب می ده می شکنن.بیل می ده می گه بشکنید می شکنن. 10 تا دسته بیل می ده می گه بشکنید می شکنن.میلگرد می ده می شکنن.تیر اهن 14 می ده می شکنن. اخر می گه کره خرا ترک بازی در نیارید می خوام نصیحتتون کنم

***********************************

یه روز یه مورچه با یه فیل ازدواج می کنن دو روز بعد فیله میمیره .مورچه برمیگرده میگه: دو روز زندگی کردیم حالا یه عمر باید قبر بکنم

2 نوشته شده در ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان ،

بايد از جان گذرد هر كه شودعاشقشان ،

آنروز که ز گل می سرشتند پیکرشان

سنگی اندر گِلشان بود که آن شد دلشان ،

...................................................................

دروغ می گفت دیگری را دوست می داشت

بارها گفتم دوستم داری؟ گفت: آری... تا دیری خاموش بودم

ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم راست بگو تو را خواهم بخشید

آیا دل به دیگری بستی؟ گفت نه

فریاد زدم بگو راستش را هرچه هست ترا خواهم بخشید

و از گنهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت

عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت: مرا ببخش ....... دیگری را دوست دارم

گفتم : حال که سال ها تو به من دروغ می گفتی این بار هم من به تو دروغ گفتم

(( تو را نخواهم بخشید ))

2 نوشته شده در ساعت 8:37 قبل از ظهر توسط یه عاشق |

اینم از روزگار

2 نوشته شده در ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط یه عاشق |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA